نجم الدين الكبرى ( مترجم : محمد باقر ساعدى خراسانى )
11
فوائح الجمال وفواتح الجلال ( فارسى )
تو را وقت خواندن نيست كه تو سر دفتر جهان خواهى شد « 1 » . نجم الدين مىفرمايد : از بركت انفاس بابا ، من در وجود خويش حال : يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ « 2 » . و سر : وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها « 3 » را معاينه ديدم و لمعات بروق صفات در دل و جان يافتم و بوى عطر عنايت به مشام سر من رسيد و خطاب مستطاب : ادن منى به سمع قابليت من آمد « 4 » . نجم الدين به اشارت بابا فرج دلش از نقوش پاك شد و دوات و قلم از دست بينداخته به خلوت نشست ، دل را آئينه فتوحات غيبى يافت ، پس از اعتكاف كوتاهى در خانقاه بابا فرج به طلب كامل مكملى از تبريز خارج شد ، نسيم عنايت الهى وزيدن گرفت . به راهنمائى سعادت سرمدى در بدليس دست ارادت به نور الورى شيخ عمار ياسر بدليسى كه از اعاظم مشايخ و اكابر اولياء بود داد . و به رياضات و مجاهدات اشتغال ورزيد . از بركات انفاس و توجهات آن بزرگوار بر اسرار مكاشفات و مشاهدات اطلاع يافت . خود مىفرمايد : از حال به محول الاحوال پرداختم « 5 » . از بدليس نيز با اجازهء پير تربيت و صحبت « 6 »
--> ( 1 ) - جواهر الاسرار ج 1 ص 115 و طرايق الحقائق ج 1 ص 105 . ( 2 ) - سوره ابراهيم آيه 48 . ( 3 ) - سوره الزمر آيه 69 . ( 4 ) - جواهر الاسرار ج 1 ص 116 . ( 5 ) - جواهر الاسرار ج 1 ص 117 . ( 6 ) - با پير خرقهء ارشاد و خلافت فرق دارد .